|
حــــرم و آزاد شده نام فاطمه ام در این وبلاگ مطالب مذهبی و عقیدتی و اهل بیت و کمی هم درد دل نویسنده را می خوانید چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 :: :: نويسنده : ریحانه
خدايا بر محمد و آل او درود فرست و كفايت كن از من آنچه را اهتمام بدان مرا به خود مشغول
كرده و به كارى بگمار كه فرداى قيامت مرا بدان بازخواست مى كنى ، روزهايم را تنها براى آنچه به خاطر آن خلقم كرده اي صرف نما و به كبر و بزرگ منشى مبتلايم مكن و به عبادت خودت وادارم كن و تباه مكن عبادتم را به عجب و خودبينى و به دست من كار خير مردم را اجرا كن ولى با منت گذارى من از بينش نبر و مرا به پايه هاى بلند اخلاق برسان و از فخر كردن و به خود باليدن نگاهم دار. در پيش خودم به همان مقدار. و پيش نياور براى من عزتى در ظاهر جز آنكه پيش آورى به همان اندازه برايم خوارى در باطن در پيش خودم. با آن تبديل نكنم و راه حقى كه از آن منحرف نشوم و نيت درستى كه در آن شك نكنم و عمر بده تا وقتى كه عمرم در راه طاعت تو صرف گردد و هرگاه ديدى عمر من چراگاه شيطان شد جانم را بگير پيش از آنكه خشم تو بر من سبقت جويد و يا غضبت درباره ى من محقق گردد. كه مايه سرزنش باشد جز آنكه نيكويش گردانى و نه كرامتى كه در من ناقص باشد جز آنكه كاملش گردانى. ستمكاران را به دوستى و بدگمانى مردمان شايسته را به اطمينان و وثوق و دشمنى نزديكانم را به دوستى و نافرمانى و مخالفت خويشاوندان را به نيكى كردن و احسان و خوار كردن نزديكانم را به يارى دادن و دوستى ظاهرى مداراكنندگان را به دوستى حقيقى و اهانت معاشران را به معاشرت نيك و تلخى ترس از ستمگران را به شيرينى ايمن بودن مبدل فرما. صحیفه سجادیه ،دعای مکارم اخلاق شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 :: :: نويسنده : ریحانه
ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن مبارک باد
یا فاطمه! روز حشر ستّاری کن دل سوختگان را ز کرم، یاری کن ما با همه گفتیم که با فاطمه ایم تـو نیـز بیـــــا و آبـــــروداری کن خواب دیدم که شبی نوبت مرگ من شد
هر دو گوشم که همه عمر خطا کارش بود آن دو پایی که به هر بزم گنه پا بنهاد
* * * ناگهان هودجی از نور کنارم آمد چه دل آرای رخی به چه جمالی دارد باز شد قفل زبانم چو سلامش دادم راجعون خواند مرا قوت جانی بخشید * * * مهراس عاشق من یاری تو کار من ست با تو ای عاشق من نغمه و حالی دارم مگر ای شیعه نبودم همه جا دلدارت تو که من را به دعاهای فرج میخواندی گوش تو منتظر بانک انا المهدی بود اگر آن چشم تو دیدار مرا حسرت داشت هر دو چشم تو همان لحظه که نامحرم دید من غریبم تو چرا غربت من افزودی ببر ای مرگ مرا کشتهی اربابم کن
فطرسا! سوی گنه پنجه کشاندن هیهات وبلاگ ذاکر کربلا جمعه هجدهم فروردین 1391 :: :: نويسنده : ریحانه
بیخبرانِ از خدا ظلم به ما روا نبود همیشه احترام او سفارش رسول بود مگر نگفت فاطمه پارهای از تن من است شهر مدینه ساکت و مادر ما به ناله شد
ای که میان کوچهها حرمت او شکستهای مقصد کینهی شما بود ولایت و علی این همه خدمت نبی رفت ز یادتان اگر درباره وبلاگ ![]() این وبلاگ بابی است برای نویسنده تا به ارائه عقاید پرداخته و مدح اهل بیت نماید آخرین مطالب پیوندهای روزانه پيوندها |
||